تبلیغات
آرشیو من
آرشیو من
صفحه نخست       پست الکترونیک          تماس با ما              ATOM            طراح قالب
گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من

نوروز، اگرچه روز نو سال است، روز كهنه قرن­هاست. پیری فرتوت است كه سالی یكبار جامه­ی جوانی می­پوشاند، تا بشكرانه­ی آنكه روزگاری چنین دراز بسر برده و با این همه دمسردی ِزمانه تاب آورده است، چند روزی شادی كند. از این­جاست كه شكوه پیران و نشاطِ جوانان در اوست. پیر نوروز یادها در سر دارد. از آن كرانه زمان می­آید، از آن­جا كه نشانش پیدا نیست. دراین راه دراز رنج­ها دیده و تلخی­ها چشیده است، اما هنوز شاد و امیدوار است. جامه­های رنگارنگ پوشیده است، اما از آن همه یك رنگ بیشتر آشكار نیست، و آن رنگِ ایران است.

درباره­ی خُلق و خوی ایرانی بسیار سخن گفته­اند. هر ملتی عیب­هایی دارد. در حق ایرانیان می­گویند كه قومی خو پذیرند و هر روز به مقتضای زمانه به رنگی در می­آیند. با زمانه نمی­ستیزند، بلكه می­سازند. رسم و آیین ِهر بیگانه­ای را می­پذیرند و شیوه­ی دیرین ِخود را زود فراموش می­كنند. بعضی از نویسندگان این صفت را هنری دانسته و راز بقای ایران را در آن جسته­اند. من نمی­دانم كه این صفت عیب است یا هنر است، اما در قبول ِ این نسبت تردید و تأملی دارم.

از روزی كه پدران ِما به این سرزمین آمده­اند و نام خانواده و نژاد خود را به آن داده­اند، گویی سرنوشتی تلخ و دشوار برای ایشان مقرر شده بود. تقدیر چنان بود كه این قوم نگهبان ِفروغ ِایزدی یعنی دانش و فرهنگ باشند. میان ِجهان ِروشنی كه فرهنگ و تمدن در آن پرورش می­یافت و عالم تیرگی، كه در آن كین و ستیز می­رویید، سدی شود و نیروی ِیزدان را از گزندِ اهریمن نگهدارد. پدران ِما، از همان آغاز كار، وظیفه­ی سترگِ خود را دریافتند.
زرتشت از میان ِگروه برخاست و ماموریتِ قوم ایرانی را درست و روشن معین كرد. فرمود كه باید بیاری یزدان با اهریمن بجنگد تا آنگاه كه آن دشمن بد كنش از پا درآید. ایرانی بار گران ِاین امانت را بدوش كشید. پیكاری بزرگ بود. فرِ كیان، فرِ مزداآفرید، آن فر نیرومندِ ناگرفتنی را به او سپرده بودند. فری كه اهریمن می­كوشید تا بر آن دست یابد. گاهی فرستاده­ی اهریمن دلیری می­كرد و پیش می­تاخت تا فر را برباید. اما خود را با پهلوان روبرو می­یافت و غریو دلیرانه­ی او به گوشش می­رسید. اهریمن گامی واپس می­نهاد. پهلوان دلیر و سهمگین بود. گاهی پیش می­خرامید و می­اندیشید كه دیگر فر از آن ِاوست. آنگاه اهریمن شبیخون می­آورد و نعره­ی او در دشت می­پیچید. پهلوان درنگ می­كرد و اهریمن سهمگین بود.

در این پیكار روزگارها گذشت و داستان ِاین زد و خورد افسانه شد و بر زبان ها روان گشت. اما هنوز نبرد دوام داشت. پهلوان سالخورده شد، فرتوت شد، نیروی تنش سستی گرفت، اما دل و جانش جوان ماند. هنوز اهریمن از نهیب ِاو بیمناك است، هنوز پهلوان دلیر و سهمگین است. این همان پهلوان است، كه هر سال جامه­ی رنگ رنگِ نوروز می­پوشد و به یادِ روزگار جوانی، شادی می­كند.

اگر بر ما ایرانیان ِاین روزگار عیبی باید گرفت این است كه تاریخ ِخود را درست نمی­شناسیم. درباره­ی آن­چه بر ماگذشته است، هر چه را كه دیگران را گفته­اند و می­گویند، طوطی وار تكرار می­كنیم . كمتر ملتی را در جهان می­توان یافت، كه عمری چنین دراز را بسر آورده و با حوادثی چنین بزرگ روبرو شده و تغییراتی چنین عظیم در زندگی­اش روی داده باشد و پیوسته، در همه حال، خود را به یاد داشته باشد، و دمی از گذشته و حال و آینده­ی خویش غافل نشود.

این جشن ِنوروز، كه دو سه هزار سال است با همه­ی آداب و رسوم در این سرزمین باقی و برقرار است، مگر نشانی از ثبات و پایداری ِایرانیان در نگهداشتن ِآیین ِملی خود نیست ؟
نوروز یكی از نشانه­های ملیتِ ماست. نوروز یكی از روزهای تجلی ِروح ِایرانی است.
نوروز برهان ِاین دعوی است كه ایران با همه­ی سالخوردگی هنوز جوان و نیرومند است.

در این روز باید دعا كنیم. همان دعا كه سه هزار سال پیش از این زرتشت كرد :
« منش ِ بد شكست بیابد.
      منش ِ نیكو پیروز شود.
               دروغ شكست بیابد.
   راستی بر آن پیروز شود.
 اهریمن ِ بد كنش ناتوان شود و رو به گریز نهد.
  و نوروز بر همه ایرانیان فرخنده و خرم باشد

 

با سلامی به صفای نسیم بامدادی

                             همراه با لطافت شكوفه های بهاری

 

فرا رسیدن نوروز باستانی و آغاز سال 1389 خورشیدی را تبریك می گویم.

اكنون كه زمین در دورترین فاصله از خورشید است، با حركتی شگفت انگیز، خود را آماج پرتوهای حیات بخش قرار داده است.

این هماهنگی در نظم زمین و خورشید، سامانه ی جانداران زمینی را به سوی تولدی دیگر می برد.  امید است آغاز بهار برای شما عزیزان با تولدی دیگر در شكوفایی تراوشات فكری و تحولی سرنوشت ساز همراه باشد. آرزومندم پرتو این تحول با پرتوهای آفتاب هماهنگ گردد و سالی پربار در پیش داشته باشید.





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
شنبه 22 اسفند 1388
جک لندن نویسنده بزرگ آمریکایی روز 12 ژانویه 1876 به دنیا آمد او تا سن 19 سالگی دست به مشاغل مختلف زد و چندین بار به جرم گدایی و ولگردی محکوم به زندان گردید در 19 سالگی اتفاقا روزی به کتابخانه ای رفت و شروع به مطالعه کتاب رابینسون کروزه کرد این کتاب جک را به قدری به مطالعه علاقمند ساخت که از آن پس روزی 10الی 15 ساعت از وقتش را در کتابخانه می گذرانید و همین موضوع او را تشویق کرد که به دبیرستان برود دوره 4 ساله دبیرستان را فقط در مدت 3 ماه به پایان رسانید و سپس به دانشکده رفت اما نتوانست به تحصیل ادامه بدهد جک لندن در مدت 18 سال نویسندگی 51 کتاب بزرگ و 125 داستان کوتاه نوشت و همان گدای ولگرد در اواخر عمر کارش جنان بالا گرفت که در امدش دو برابر حقوق رئیس جمهور آمریکا بود . عده ای عقیده دارند که داستان عشق زندگی شاهکار جک لندل است جک لندن خود را پیرو مکتب اجتماعی می داند ولی مخصوصا طرفدار زندگی ابتدایی و بروی است از آنجا که خود در تنگدستی به سر برده از زندگی فقیرانه به خوبی آگاهی دارد و غالب حوادث و وقایعی که در داستانهایش آورده است به سر خود او آمده است بعضی از کتب جک لندن که به فارسی برگردانده شده عبارتند آز آتشپاره زرین پاشنه آهنین پسر آفتاب آشتی ناپذیر دختر برفها دزدان خلیج سرگذشت کشتی اسنارک سپید دندان سرگذشت ها سگ سیرک از خود گذشتگی در تلاش آتش خاموشی سپید کشتی شکسته ها آوای وحش اعتراف تب طلا جای پای خورشید جزیره وحشت حماسه شمال داستانهایی دریای جنوب و مارتین ایدن . جک لندن در سال 1916 در سن چهل سالگی دار فانی را وداع گفت.



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
پنجشنبه 20 اسفند 1388

İçimde Ölen Biri

در درونم کسی مرده

Bana birşeyler anlat

به من چیزی بگو

Canım çok sıkılıyor

حسابی دلم گرفته است

Bana birşeyler anlat

به من چیزی بگو

İçim içimden geçiyor

دل تو دلم نیست

Yanımdasın susuyorsun

کنارم هستی خاموشی

Susuyor konuşmuyorsun

خاموشی و حرفی نمی زنی

Bakıyor görmüyorsun

نگاه می کنی و نمی بینی

Dokunsan donacağım

اگر به من دست بزنی ساکت خواهم شد

İçimde intihar korkusu var

در دلم هراس از خودکشی هست

Bir gülsen ağlayacağım

اگر بخندی بغضم خواهد ترکید

Bir gülsen kendimi bulacağım

اگر بخندی خودم را پیدا می کنم

Depremler oluyor beynimde

در وجودم هیاهویی برپا می شود

Dışarda siren sesi var

بیرون هم صدای آژیر می آید

Her yanımda susmuş insanlar

اطرافیانم خفته اند

İçimde ölen biri var

در درونم مرده ای هست

Hadi birşeyler söyle

یاالله چیزی بگو

Çocuk gözlerim dolsun

چشمهای بچه گانه ام خیس بشه

İçinden git diyorsun

از ته دل می گی که برم

Duyuyorum gülüm

می شنوم گل من

Gideceğim, son olsun

خواهم رفت، آخرین بار است

İçimde soluyorsun

در دلم پژمرده می شوی

İki can var içimde

در بدنم دو جان هست

Korkular salıyorsun üstüme korkular

منو به وحشت می اندازی

Her an başka biçimde 

هر لحظه به شکلی

 

 

---------------------------------------------------------------------------------------------------

Yalancı Ayrılık

فراغ دروغین

 

Yoksun... umurumda bile değil

نیستی... اهمیتی هم برایم نداره

Başucumda resmin hala duruyor

هنوز هم عکست بالای سرم هست

Yoksun... defterimdeki yazın hiç silinmedi

نیستی... نوشته های تو از دفترم هیچ وقت پاک نشد

Eşiğimdeki ayak izin, hergün gelişin

جای پایت در قلبم، آن آمدنهای روزانه ات

Gözlerimce gidişin hiç bilinmedi.

چشمهایم متوجه رفتنت نشد. (گریه نکردم)

Varsın böyle geçsin yabancı günler

این روزهای غربت همینطوری بیاد و سپری بشه

Varsın canımı yaksın yine yalnızlık

این تنهایی بیاد و باز دلم را بسوزاند

Seninle doluyken baktığım dünler

وقتی به روزهایی که با تو بودم می نگرم

Yıkar mı sandın beni bu yalancı ayrılık.

فکر کردی که این جدایی دروغین منو داغون می کنه؟

Yoksun... umurumda bile değil

نیستی... عین خیالم هم نیست

Dudağımda adın şiir oluyor

بر لبهایم اسمت شعر می شود

Yoksun... ezberimdeki sevdan hiç okunmadı

نیستی... عشق درونی من را متوجه نشدی

Eşiğimdeki ayak izin, hergün gelişin

ردپایت بر قلب من، یاد آمدن هر روز تو

Yüreğime gidişin hiç dokunmadı

رفتن تو تاثیری بر دلم نداشت.

Varsın böyle geçsin yalancı günler

این روزهای غربت همینطوری بیاد و سپری بشه

Varsın canımı alsın yine yalnızlık

این تنهایی بیاد و باز دلم را بسوزاند

Kokunu verirken vazomda güller

وقتی به روزهایی که با تو بودم می نگرم

Yıkar mı sandın beni bu yalancı ayrılık

فکر کردی که این جدایی دروغین منو داغون می کنه؟

 

-----------------------------------------------------------

Beni Bul

من را دریاب

Beni bul anne

مرا پیدا کن مادر

Dün gece gördüm düşümde

دیشب در خوابم دیدم

Seni özledim anne

دلم برایت تنگ شده مادر

Elin yine ellerimde

باز دستت در دستم

Gözlerin ağlamaklı

چشمهایت گریان

Gözyaşlarını sildim anne

اشکهایت را پاک کردم مادر

Camlar düştü yerlere

شیشه ها به زمین افتاد

Elim elim kan içinde

دستهایم خونی است

Yanıma gel yanıma anne

نزدم بیا نزدم مادر

İki yanımda iki polis

دوطرفم دو پلیس

Ellerim kelepçede

دستهایم دستنبند خورده

Beni bul beni bul anne

پیدا کن من را مادر

Dün gece gördüm düşümde

دیشب در خوابم دیدم

Seni özledim anne

دلم برایت تنگ شده مادر

Gözlerinden akan bendim

من بودم که از چشمامت افتادم

Düştüm göğsüne

بر سینه ات

Söyle canın yandımı anne

بگو مادر آیا جگرت سوخته مادر؟

Camlar düştü yerlere

شیشه ها به زمین افتاد

Elim elim kan içinde

دستهایم خونی است

Yanıma gel yanıma anne

نزدم بیا نزدم مادر

 





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
پنجشنبه 13 اسفند 1388

 

giderim

می روم

Artık seninle duramam
دیگر با تو نمی مانم

Bu akşam çıkar giderim
امشب خواهم رفت

Hesabım kalsın mahşere
حسابم بماند تا محشر

Elimi yıkar giderim

دستها را در هم می شکنم و می رم

Sen zahmet etme yerinden

تو از جات تکان نخور

Gürültü yapmam derinden

که از ته دل فریاد نمی زنم

Parmaklarımın üzerinden

از روی انگشتاتم

Su gibi akar giderim

مثل آب جاری شده و می روم

Artık sürersin bir sefa

حالا بعد از این شاد باشی

Ne cismim kaldı ne cefa

هیچ اثری از من باقی نیست

Şikayet etmem bu defa

اینبار شکایتی نمی کنم

Dişimi sıkar giderim

از عصبانیت دندانهایم را فشار داده و می روم

Bozarmı sandın acılar

از فکر مصیبتهام نمی شکنم

Belaya atlar giderim

در بلاها غرق شده و می رم

Kurşun gibi mavzer gibi

مانند گلوله مانند تفنگ

Dağ gibi patlar giderim

مانند کوهی , منفجر می شوم و می روم

Kaybetsem bile herşeyi

اگر همه چیزم را از دست بدهم

Bu aşkı yırtar giderim

این عشق را میشکافم و  می روم

Sinsice olmaz gidişim

رفتنم پنهانی نیست

Kapıyı çarpar giderim

در را می کوبم و می رم

Sana yazdığım şarkıyı

نغمه ای را که برایت سرودم

Sazımdan söker giderim

از سازم جدا می کنم و می رم

Ben ağlayamam bilirsin

تو میدانی که من گریه نمی کنم

Yüzümü döker giderim

صورتم را برمی گردانم ومی رم

Köpeklerimden kuşumdan

از سگهام از پرندهام

Yuvrumdan cayar giderim

از جوجه پرندها جدا می شوم و می روم

Senden aldığım ne varsa

هر چیزی که از تو گرفته ام

Yerine koyar giderim

سر جایش می گذارم و می رم

Ezdirmem sana kendimi

خودم را پیش تو تحقیر نمی کنم

Gövdemi yakar giderim

سینه ام را داغ زده می روم

Beddua etmem üzülme

غمگین نباش که نفرینت نمی کنم

Kafama sıkar giderim!

به سرم می زنه  می رم

 

--------------------------------------------------------------------------------------

 

YETİŞ NERDESİN

كجایی به دادم برس؟!

 

Ne dağlar yıkılır, ne de duvarlar

كوه ها دیوار ها مقابلم فرو ریختند
Of çeker ağlarım, yetiş nerdesin

گریه می کنم , كجایی به دادم برس؟!

Kurumuş pınarlar, gelmez baharlar eyvah, eyvah

چشمه ها خشكید و از بهار خبری نشد ای وای
Ah eder ağlarım, yetiş nerdesin

آه می گشم و گریه می کنم , كجایی به دادم برس؟!
Canım nerdesin sen, gülüm nerdesin sen

گلم کجایی , جان من کجایی
Bekle ben öleyim ki o zaman gelesen
منتظر باش می میرم اون زمان اگه بیایی
Beyaz mintanına, boş yastığına

اون پیراهن سفیدت كه حالا خالی از تن تو شده
Yüz sürer ağlarım, yetiş nerdesin

به صورتم می كشم و اشكام رو باهاش پاك می كنم
Yandım ataşına, kül oldum yana Allah, Allah

تو آتشت سوختم و خاكستر شدم سوختم خدایا
Diz çöker ağlarım, yetiş nerdesin

زانو می زنم مقابلت و گریه می كنم ,برس به دادم

 





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
پنجشنبه 13 اسفند 1388

 

yakamoz

فانوس دریایی

Yağmur yağar ıslanırsın vay aman

باران می بارد و تو خیس می شوی وای امان
Güneş doğar kurumazsun vay aman

آفتاب طلوع می کند و تو خشک نمی شوی وای امان
Ay ışığı der durursun vay aman

زیر نور ماه هم همچنان هستی وای امان
Yakamozsun sen

فانوس دریایی من
Sessiz sessiz ağlar gibisin vay aman

بدون صدا و در سکوت گریه می کنی  وای امان
güneş doğdu gideceksin vay aman

آفتاب طلوع کرده و تو خواهی رفت وای امان

Burak ay gıtsın sen kal bu gece

بگذار ماه برود تو بمان امشب وای امان
Umudumsun sen

امید من

 

 

 

Acilara tutunmak

گرفتار رنج ها

Acı çekmek özgürlükse
اگر از رنج ها رها شویم
Özgürüz ikimizde
هر دویمان  رها شویم

O yuvasız çalıkuşu
او چكاوك بی آشیانه ای است
Bense kafeste kanarya
و
من قناری داخل قفس باشم
O dolaşmış daldan dala
ازاین شاخه به آن شاخه پیچیده

Savurmuş yüreğini
قلبش را
پراکنده کرده بود
Ben bölmüşüm yüreğimi
من قسمت کرده ام قلبم را

Başkaldıran dizelere
در شعرهای سرکشم
Aramakmış oysa sevmek
بااینحال در جستجوی عشق بود
Özlemekmiş oysa sevmek
با اینحال منتظر عشق بود

Bulup bulup yitirmekmiş
کم کم خودش
را فریب می داد
Düşsel bir oyuncağı
که در رویاها بازیچه ای بوده

Yalanmış hepsi yalan
دروغ بوده همیشه دروغ

Sevmek diye bir şey varmış
چیزی شبیه عشق بوده
Sevmek diye bir şey yokmuş
 وانگار چیزی مانند عشق نبوده

Acı çektim günlerce
روزهای زیادی تلخی کشیدم

Acı çektim susarak
مدت طولانی سختی کشیدم

Şu kısacık konaklıkta
در این مهمانی های کوتاه

Deprem kargaşasında
در هرج و مرج زلزله ها
Yaşadım bir kaç binyıl
هزار سال زیستم

Acılara tutunarak
گرفتار تلخی می شویم

Acı çekmek özgürlükse
اگر از رنج ها رها شویم
Özgürüz ikimizde
هر دویمان رها شویم

Acılardan arta kalan
چیزی که از سختیها می ماند

İşte bu bakışlarmış
همین نگاههاست

Buğu diye gözlerimde
در چشمانم ابرهایست

Gün batımı bulutlarmış
که ابرهای غروب آفتاب اند

 







نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
پنجشنبه 13 اسفند 1388

AHMET KAYA

احمد کایا

SEN GİTME BİR DE

دیگه تو نرو
Akşamlar böyle biterشب به پایان می رسد//
Hep böyle dertli biterهمیشه اینجوری دردناک به پایان می رسد//
Evli evine giderخانه دار به خانه اش می رود//
Kuşlar yuvaya dönerپرندگان به لانه هایشان باز می گردند//
Bir de sen gitmeتو دیگه نرو//
Bir de sen gitme içimdenتو دیگه نرو از دلم//
Yaralıyım benمن زخم خورده ام//

Giden bu yolculardanاز همه این رهگذران//
En çok ben şanssızımچقدر من خوش شانس تر بوده ام//
Ne kadar çok yaşadıysamو چقدر زیاد زندگی کرده ام//
O kadar çok yalnızımو چقدر تنهایم//
Biraz da sen ağlaکمی هم تو گریه کن//
Ölürken bile hasretim sanaدر حال مردنم تو حسرت مرا//
Bir tek sen anlaو فقط تو درک کن//


OY BENİM CANIM

ای جان من

Ay ışığı vuruş Toprak yanıyor
مهتاب زده و خاک روشن شده است
Toprağın üzerine Kimler düşüyor
و روی خاک چه کسانی می افتند
Kimse bu yangını Görmüyor duymuyor
و کسی این صحنه را نمی بیند ُ درک نمی کند
Onun için mi dağlar Yıldızlar ağlıyor
و برای او کوهها و ستاره ها می گریند
Oy benim canım

ای جان من
Yaralı ceylanım

ای آهوی زخمی من
Henüz yolun başında Solup giden baharım
هنوز سر راه تو بهار خشکیده تمام شده ام
Ay ışığı vurmuş Toprak kanıyor
مهتاب زده و خاک روشن شده است
Dudağının kıvrımından Gözüm nereye sızıyor
چشمهایم از گوشه لبهایش به کجا زل زده است
Bu kaçıncı baharım Başlamadan bitiyor
این بهار فراری من نیامده می رود
Onun için mi dağlar Yıldızlar ağlıyor
برای او کوهها و ستاره ها می گریند

 

 

 

 

Ahmet Kaya

احمد کایا

Dağlarda Ölmek İsterim

مرگ را در کوهها می خواهم

 

Ömrümde nice sızı var داغ فراق چندین نفر در زندگیم هست...
Kışların önü yazı var
قبل از زمستان بهاری هست....
Kalbim kuşatmalarda darدر
دارهای برافراشته در قلبم ...
Dağlarda ölmek isterim
مرگ را در کوهها می خواهم
Verilir hiç tutulmaz söz
حرفهای غیر قابل فهم می شود زد ...
Her yanımda bin namert göz
هزاران چشم نامرد در هر طرفم هست....
Gardaşlarım olmuş bir köz
...برادرانم تبدیل به خاکستر شدند ...
Dağlarda ölmek isterim
مرگ را در کوهها می خواهم....
Oy dağlar, oy dağlar
آهای کوهها ، آهای کوهها
Uzaklarda yarim mi varد
ر دور دستها یاری دارم
Oy dağlar, oy oy dağlar
آهای کوهها ، آهای کوهها
Evde bekleyen yarim mi varدر
خانه یار چشم انتظاری دارم
Ben ateşten hınçtan doğdum
من از آتش و دود زاییده شدم ... 
Zamansız solan gül oldum
گل بی وقت خشکیده ای شدم ...
Üç-beş kuruşa kul oldum
بنده مقداری پول شدم
Dağlarda ölmek isterim
مرگ را در کوهها می خواهم....
Kaç bahar ağladım kaldım
چندین بهار است که گریانم ...
Derin hasretlerde yandımدر
حسرتهای عمیقی سوخته ام
Kentler zalimdi dayandımبه
وجودهای ظالمی ساخته ام
Dağlarda ölmek isterim
مرگ را در کوهها می خواهم....

 

 

Ahmet kaya //Acılara tutunarak

……………………………………………………..

Acı çekmek özgürlükseرنج کشیدن اگر رها کند ...
Özgürüz ikimizdeهر دویمان را رها خواهد کرد ...
O yuvasız çalı kuşuآن پرنده بی لانه را ...
Bense kafeste kanaryaبه قناری داخل قفس تشبیه کن ...
O dolaşmış daldan dalaازاین شاخه به آن شاخه پیچیده ...
Savurmuş yüreğiniقلب داغون شده اش را ...
Ben bölmüşüm yüreğimiمن قسمت کرده ام قلبم را به ...
Başkaldıran dizelereخطهای از بالا ترسیم شده ...
Aramakmış oysa sevmekعشق هنوز جستجو نشده ...
Özlemekmiş oysa sevmekعشق هنوز مورد انتظار نیست ...
Bulup bulup yitirmekmişتکه تکه و فریب کار شده ...
Düşsel bir oyuncağıیک اسباب بازی خیالی ...
Yalanmış hepsi yalanدروغ بوده همیشه دروغ...
Sevmek diye bir şey varmışعشق بوده گویی چیزی بوده ...
Sevmek diye bir şey yokmuş عشق بوده گویی چیزی نبوده...
Acı çektim günlerceروزهای زیادی تلخی کشیدم ...
Acı çektim susarakمدت طولانی سختی کشیدم ...
Şu kısacık konaklıktaدر این مهمانی های کوتاه ...
Deprem kargaşasındaدر زلزله های اغتشاش ...
Yaşadım bir kaç binyılهزار سال زیستم ...
Acılara tutunarakگرفتار تلخی می شویم ...
Acı çekmek özgürlükseاگر رنج کشیدن  رهایمان کند ...
Özgürüz ikimizdeهر دویمان را رها می کند ...
Acılardan arta kalanچیزی که از سختیها می ماند ...
İşte bu bakışlarmışهمین نگاههاست ...
Buğu diye gözlerimdeهمین مه جلوی چشمانم ...
Gün batımı bulutlarmışهمین آفتاب زیر ابرها است ...

 

 





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
پنجشنبه 13 اسفند 1388

Dardayım yalanım yok

بالای دارم و دروغی ندارم

baskın yedim gün gece gün gece gün gece

غصه خورده ام  روز و شب  روز و شب

Örselendi aşklarım üstelik bir uzak diyardayım

دل بستگیهایم دور افتاده و من در یک سرزمین دورم

Gün aydın anneciğim

روز بخیر مادر جان

gün aydın babacığım

روز بخیر پدر جان

Yine sabah oluyor

بازهم صبح شد

Elde sabah olmaz deme

نگو دیگرآنجا صبح نمی شود

orda günler geçmez deme

نگو دیگرآنجا روزگار سپری نمی شود

İçime sancı doğuyor

درد ، دل مرا تکه تکه می کند

Yüreğimi bir kalkan bilip sokaklara çıktım

دلم تپیدن گرفت و به خیابان امدم

Kahvelerde oturdum , çocuklarla konuştum

در قهوه خانه نشستم ، با بچه ها همبازی شدم

Sıkıldım dertlendim dostlarımla buluştum

دلتنگیها و دردهایم را با دوستانم قسمت کردم

Bugünde ölmedim anne

امروز هم نمردم مادر

Kapalıydı kapılar perdeler örtük

درها بسته و پرده ها کشیده شده بود

Silah sesleri uzakta boğuk boğuk

صدای مهیب سلاحها از دور می امد

Bir yüzüm ayrılığa bir yüzüm hayata dönük

یک رویم به طرف جدایی و یک رویم به طرف زندگی برگشته بود

Bugünde ölmedim anne

امروز هم نمردم مادر

Üstüme bir silah doğruldu sanki rüzgâr

گلوله ای مانند باد از بالای سرم رد شد

Beline dolandığında bir dalın

برگشته و سریع  درا ز  کشیدم

Korktum , güldüm , kendime kızdım

ترسیدم ، خندیدم ، و بدنم داغ شد

Bugünde ölmedim anne

امروز هم نمردم مادر

Bana böylesi garip duygular bilmem

اینچنین احساس غریبی نداشته ام

Niye gelir nereye gider döndüm işte

اعمال نامعقول چرا می آیند و کجا می روند

Acı yüreğimden beynime sızar

تلخی و درد از قلبم به مغزم سرایت می کند

Bugünde ölmedim anne , bugünde ölmedim

امروز هم نمردم مادر ، امروز هم نمردم

 

Ahmet kaya

احمد کایا

Bahtiyar

بختیار
Geçiyor önümden//
ازبرابرم می گذرد
Sirenler içinde//
از میان پریان
Ak eller ustunde//
از بالای دستهای سفید

Çiçekler içinde// از میان گلها
Dudaginda yarım//
بر لبهای یارم/
Birsevdanın hüznü ///
حزن یک عشق
Aslan gibi gögsü türküler içinde //
مثل اصلان در میان افسانه های زیبا
Rastlardım avluda//
در(( آولو)) با او برخورد کردم
Hep volta atarken//
بازهم در حال تیراندازی با(( ولتا))/
Cigara içerken yahut coplanırken//
شربتی می نوشید و یاقوتی می تراشید
Kimseyle konuşmaz ///
با کسی مصاحبت نمی کرد
*****

Dal gibi titrerdi// مثل پشت لرزید
Çocukça sevdiği çiçeği sularken//
مثل گل دوست داشتنی بچه ای که پرپر میشود
Diyarbakırlıymış adı bahtiyar //
از دیار بکر بود اسمش بختیار
Suçu saz çalmakmış//
سازم را نواختم
Öğrendiğim kadar //
اندازه ای که بلدبودم
Geçiyor önümden gül yüzlü bahtiyar//
از برابرم می گذرد گل چهره بختیار
Yaralıyım yerde kalan sazı kadar//
اندازه سازی که جای زخمی شدنم ماند
Benide saldılar o kaldı içerde//
مرا انداختند و او آنجا ماند
Çok sonra duydum ki//
خیلی بعد شنیدم که
Yozgatta sürgünde//
در یکی از روزهای پاییز
Ne yapsa ne etse üstüne gitmişler //
بدون هیچ دلیلی او را کشتند
Mavi gökyüzünü ona dar etmişler //
زیبا روی چشم آبی را به دار آویختند
Gazete çıktı üç satır yazıyla//
و از ((گازته)) سه ((ساتر)) بیرون امدند
Uzamış sakalı çatlamış sazıyla//
ریشهایشان دراز شده و سازهایشان ترک خورده
Birileri ona ölmedin diyordu//
به همدیگر((تو هنوز نمرده ای)) می گفتند
Ölüm ilanında hüzünle gülüyordu//
و مرگ هم محزون می خندید

 





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
پنجشنبه 13 اسفند 1388

Ahmet kaya احمد کایا //

HALKLARIN KARDEŞLİĞİ ADINA به نام دوستی خلق //

(Orhan Kotan)

Yeni bir dünya için kardeşlerبرای یک دنیای تازه برادران //

Yeni bir dünya içir bu kavgaبرای یک دنیای نو  این غوغا //

Bu kan Bu zulümاین خون  این ظلم//

Yeni bir dünya için kardeşlerبرای یک دنیای تازه  برادران //

Yeni bir dünya için bu sabırبرای یک دنیای نو    این صبر //

Bu kin Bu sancı این کینه و این درد //

Bu dağlarda vuruldu boyundurukدر این کوهها لجام می انداختند//

Kınalı türkülerin boynunaبه گردن  نغمه های کینه و غرض //

Halkların kardeşliği adına به نام دوستی خلق //

Bu dağlarda deşildi gebe kadınların karnıدر این کوهها شکم آبستن رهبانیت پاره شد //

Bu dağlarda boğazlandı istiklâl-i tamو در این کوهها استقلال آبستن شد //

Oysa namlular daha soğumamıştıان زمان که نام اوران هنوز سرد نشده بودند//

Ekmeğimiz yoktuنانی نداریم //

Mermimiz yoktuگلوله ای نداریم //

Bin can ileفقط این جان هست //

Bir umut ektiğimizو امید به آنچه کاشته ایم //

Toprağımız yokخاکی نداریم //

Dağlar gibi yıkıldı ölülerو مثل کوه مرده ها افتادند //

Ve ayaklar altında namusumuzو ناموسمان به زیر پاها //

Lanetlenmiş لعنت شده //

Aç çoluk çocukباز کن طفل نوباوه //

Kadınlarımız, davarlarımızلباسهایمان را ، دواهایمان را //

Haldan bilmezموقعیت نمی شناسد//

Geçit vermez kanlı Zilanو مفر نمی دهد دشمن زخمی //

Of off offf beاف اف اف با شد //

Tifüs ve kanserتیفوس و سرطان //

Ve siyatik Difteri و سیاتیک و دیفتری //

Kalp yetersizliği, ülser vesaireایستهای قلبی و سایر بیماریها //

Bir de açlıkو گرسنگی//

Bir de zulümو ظلم//

Bir de zindanlarو یکی هم زندانها //

Issız bir uğultudur doğanın padişahıو زاییده های بی نام و نشان پادشاه

Fideler cılızنهالهای نورس //

Dağlarda umudun hazin sancısıو درد غمناک امید در کوهها //

Toprağın bağrında tohumو تخمهای در دل خاک //

Kan revan içindedirو خون روان در میان آن //

Ve kan ravan içindedir türkülerimizو خون روان در میان آن نغمه هایمان //

“Kış günüdür güller açmazزمستان است و گل باز نمی شود //

Dallarda bülbüller ötmezو بلبلان در ان نمی خوانند//

Can arzular elim yetmezو به ارزوهای جانم دست نمی یابم //

Vahh lımın وا ه لیمین //

İçerden İçerden yar içerden از درون ، از درون ،یار از درون

Kes bağrım yar içerdenو قلبم را پاره کن یار از درون //

İşte namusوالان ناموس //

İntiharı düşünür kederindenاز غمش جان فدا کردن ها بر می خیزد //

Ve bu boş tencerenin و این کتری خا لی من //

Onulmaz mahrıدسته جدا شده اش //

Utanır kendikendinden و یکی از دیگری خجالت می کشد //

Birebir vermeyen toprak خاکی که به هیچکدام نرسید //

Karasaban Yaşlı öküz//گاو پیر خیش بر دوش

Sebisüyanکوفته //

Aç-susuzگرسنه و تشنه //

Ne gidenنه رفته //

Ne beklenen varو نه منتظری هست //

Ve dağlardaو در کوهها //

Çırılçıplak eşkiyalar راهزنان برهنه //

 

 

 

 

 

 

 





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
پنجشنبه 13 اسفند 1388

 

Ahmet Kaya  احمد کایا

Beni Vur
مرا بزن

Bir ince pusudayımدر کمینگاه باریکی هستم     

Yolumun üstü engerekکه بالای سرم افعی نشسته است         

Bir garip akşamdayımدر شب غریبی هستم                  

Sırtımı gözler tüfekکه سلاح انتظارم را می کشد               

 

Ben senin sokağınaمن در گوشه وجود تو                       

Ulaşamam dardayımبدون نا له بالای دارم                     

O mazlum gözlerineو به آن چشمان مظلومت                   

Bakamam firardayımنمی تو انم نگاه کنم و در حال فرارم       

 

Oysa ben bu gece yüreğim elimdeاگر می شد امشب قلبم را در دستم می گرفتم

Sana bir sırrımı söyleyecektimو رازی را با تو در میان می گذاشتم                  

Şu mermi içimi delmeseydi eğerو اگر گلوله بدنم را سوراخ نمی کرد             

Seni alıp götürecektimتو را گرفته و فرار می کردم                                  

 

Beni vur beni onlara vermeمرا بزن ولی به دیگران مده                    

 

Külümü al uzak yollara savurخاکسترم را بگیرو به راههای دور بپاش     

Dağılsın dağlara که در بین کوهها پخش شود                                    

dağılsın bu sevdamızتا عشق ما منتشر شود                          

Ama sen ağlama dur             ولی تو گریه نکن    بایست

 

Bir ince pusudayımدر کمینگاه باریکی هستم                             

Bu gece zehir-zemberekو شب مثل نیلوفری زهرین به دورم حلقه زده است

Bir yolun sonundayımو در انتهای راهی هستم                       

Sessizce tükenerekکه بی صدا به پایان می رسد                           

Ah senin ellerineو آه از دست تو                                 

Uzanamam yerdeyimدر جایی هستم که نمی توانم دراز بکشم

O masum hayallereو به آن دستان معصوم تو                     

Varamam ölmekteyimنمی رسم و در حال مردنم                    

 

 

 

 

 

Ahmet kaya

احمد کایا

Cinayet gibi

مثل جنایت
Haliç’te bir vapuru vurdular dört kişi

در دهانه خلیج چهار نفر به یک ناخدا حمله کردند
Demirlemişti eli kolu bağlıydı ağlıyordu

دستهایش دستبند زده شده بود و گریه می کرد
Dört bıçak çekip vurdular dört kişi

با چهار چاقو زدند آن چهار نفر
Yemyeşil bir ay gökte dağılıyordu
و در آسمان؛ ماه نیلگونی نور افشانی می کرد
Deli Cafer, İsmail, Tayfur ve Şaşı

جعفر دیوانه ، اسماعیل ، تایفور و شاشی
Maktulün onbeş yıllık arkadaşı

دوست پانزده ساله مقتول
Üç kamarot öteki ahçıbaşı

سه ملوان و یک سکاندار
Dört bıçak çekip vurdular dört kişi
چهار نفر با چهار چاقو زدند
Cinayeti kör bir kayıkçı gördü

جنایت را قایقران کوری دید (فهمید )
Ben gördüm kulaklarım gördü

من دیدم و گوشهایم هم شنیدند
Vapur kudurdu kuduz gibi böğürdü

ناخدا مثل گرازهاری فریاد می کشید
Hiç biriniz orada yoktunuz
هیچکدامتان آنجا نبودید
Demirlemişti eli kolu bağlıydı ağlıyordu

دستهایش دستبند زده شده بود و گریه می کرد
Onüç damla gözyaşı saydım

سیزده قطره اشکش را شمردم
Alllahına kitabına sövüp saydım

و به خدا و کتابش گفته و شکایت کردم
Şafak nabız gibi atıyordu

شفق مثل نبضی می زد
Sarhoşdum kasımpaşa’daydım

بی خیال در قاسم پاشا بودم
Hiç biriniz orada yoktunuz
هیچکدامتان آنجا نبودید
Haliç’te bir vapuru vurdular dört kişi

در دهانه خلیج چهار نفر به یک ناخدا حمله کردند
Polis katilleri arıyordu

پلیس دنبال قاتلها می گشت
Deli Cafer, İsmail, Tayfur ve Şaşı

جعفر دیوانه ، اسماعیل ، تایفور و شاشی
Üzerime yüklediler bu işi

قتل را به گردن من انداختند
Sarhoşdum kasımpaşa’daydım

بی خیال در(( قاسم پاشا ))بودم
Vapuru onlar vurdu ben vurmadım

ناخدا را آنها کشتند و من نکشتم
Cinayeti kör bir kayıkçı gördü

جنایت را قایقران کوری دید
Ben vursam kendimi vuracaktım

من اگر می کشتم خودم را می کشتم

 





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
پنجشنبه 13 اسفند 1388

ژانر؛

کمدی

بازیگران؛

۱  خانوم Teri Poloدر نقش Pam عروس خانواده‌ی Focker

2  آقای Ben Stiller در نقش Greg داماد خانواده‌ی Byrnes

3 خانوم Blythe Danner در نقش Dina مادرزن Greg

4 آقای Robert De Niro در نقش Jack پدرزن Greg

5 خانوم Barbra Streisand در نقش Rozalin مادرشوهر Pam

6 آقای Dustin Hoffman در نقش Bernie پدرشوهر Pam

توضیح لازم؛

شش نفر یادشده در دو فیلم پیوسته‌ی منفصل نقش‌آفرینی کرده‌اند تا در نهایت، دو نوگل خندان به وصال رسیده و ازدواج نمایند.

خلاصه‌ی داستان فیلم اوّل؛

پم و گرگ می‌خوان با هم ازدواج کنن. خانواده‌ی پم یعنی باباش، جک  و مامانش، دینا از این والدین سنتیِ گیر هستن که داماد باید پدرش درآد برای کسب رضایت از اون‌ها، منتها گرگ می‌تونه. بعله. این بود خلاصه‌ی فیلم Meet the Parents.

نکته اوّل:

من این فیلم رو ندیدم.

خلاصه‌ی داستان فیلم دوّم؛

در راستای دیدار گرگ با والدین پم، حالا خانواده‌ی عیال گرگ بسیج می‌شن به مقصد خانه‌ی والدین گرگ و ادامه‌ی مراسم آشنایی خانواده‌ها پیش از ازدواج. حالا بشنوین از خانواده‌ی گرگ، باباش یعنی برنی یه وکیل بازنشسته‌ست که وقتی پسرش به دنیا اومده از محل کارش مرخصی گرفته و دیگه برنگشته و مامانش، رُز یه روان‌شناس امور جن‌/سی که خیلی شاد و شنگول و سرخوش هستن جفتی و گرگ می‌ترسه سوتی‌های بابا/مامانش باعث مخالفت والدین پم بشه و الی باقی ماجرای فیلم Meet the Fockers که درنهایت، به خیر و خوشی تموم می‌شه.





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
شنبه 1 اسفند 1388
1- هرگز رهایم مكن - كازوئو ایشیگورو (ققنوس)
19- ماجرای عجیب سگی در شب - مایك هادون (افق)
50- سور بز - ماریو وارگاس یوسا (علم)
52- شیطان و دوشیزه پریم - پائولو كوئیلو (كاروان)
57- بی‌خبری - میلان كوندرا (روشنگران)
63- آدمكش كور - مارگارت آتوود (ققنوس)
70- تیمبوكتو - پل استر (افق)
89- ساعتها - مایكل كانینگهام (كاروان)
90- ورونیكا تصمیم می‌گیرد بمیرد - پائولو كوئیلو (كاروان)
92- خدای چیزهای كوچك - آرونداتی روی (علم)
93- خاطرات یك گیشا - آرتور گلدن (سخن)
145- عروس فریبكار - مارگارت اتوود (ققنوس)
155- جاز - تونی موریسون (آفرینه)
189- بیلی بت‌گیت - ای.ال. دكتروف (طرح‌‌نو)
190- بازمانده روز - كازوئو ایشیگورو (كارنامه)
194- تاریخ محاصره لیسبون - خوزه ساراماگو (علم)
195- مثل آب برای شكلات - لورا اسكوئیل (روشنگران)
215- كبوتر - پاتریك زوسكیند (مركز)
219- سه گانه نیویورك - پل استر (افق)
223- دلبند - تونی موریسون (روشنگران و چشمه)
236- عشق در زمان (سال‌های) وبا - گابریل گارسیا ماركز (ققنوس)
242- سرگذشت ندیمه - مارگارت اتوود (ققنوس)
251- سال مرگ ریكاردو ریش - خوزه ساراماگو (هاشمی)
252- عاشق - مارگاریت دوراس (نیلوفر)
253- امپراطوری خورشید - جی.جی. بالارد (چشمه)
256- بار هستی - میلان كوندرا (گفتار / قطره)
261- شرم - سلمان رشدی (تندر)
266- زندگی و زمانه مایكل ك - جی.ام. كوتسیا (فرهنگ نشر نو)
274- منظره پریده رنگ تپه‌ها - كازوئو ایشی گورو (نیلا)
276- خانه ارواح - ایزابل آلنده (قطره)
286- آوریل شكسته - اسماعیل كاداره (مركز)
287- در انتظار بربرها - جی.ام. كوتسیا (پلك)
288- بچه‌های نیمه‌شب - سلمان رشدی (تندر)
294- نام گل سرخ - اومبرتو اكو (شباویز)
294- كتاب خنده و فراموشی - میلان كوندرا (روشنگران)
300- اگر شبی از شبهای زمستان مسافری - ایتالو كالوینو (آگاه)
322- آماتورها - ریچارد بارتلمی (كلاغ سفید)
331- برج - جی.جی. بالارد (چشمه)
335- رگتایم - ای. ال دكتروف (خوارزمی)
324- پاییز پدرسالار - گابریل گارسیا ماركز (حكایتی دیگر)
338- آبروی از دست رفته كاترینا بلوم - هاینریش بل (نیلوفر)
346- مامور معتمد - گراهام گرین (نیلوفر)
349- سولا - تونی موریسون (قله)
350- شهرهای نامرئی - ایتالو كالوینو (باغ نو / پاپیروس)
359- سیمای زنی در میان جمع - هاینریش بول (آگاه)
365- آبی‌ترین چشم - تونی موریسون (ویستار)
366- ترس دروازه‌بان از ضربه پنالتی - پتر هاندكه (فصل سبز)
375- سلاخ‌خانه شماره 5 - كورت ونه‌گات (روشنگران و مطالعات زنان)
389- 2001، یك ادیسه فضایی - آرتور سی. كلارك (نقطه)
390- آیا آدم مصنوعی‌ها خواب گوسفند برقی می‌بینند؟ - فیلیپ ك. دیك (روشنگران)
393- در قند هندوانه - ریچارد براتیگان (چشمه)
399- صد سال تنهایی - گابریل گارسیا ماركز (امیركبیر)
400- مرشد و مارگاریتا - میخائیل بولگاكف (فرهنگ نشر نو)
402- شوخی - میلان كوندرا (روشنگران)
410- نایب كنسول - مارگاریت دوراس (نیلوفر)
424- شیدائی لول و. اشتاین - مارگاریت دوراس (نیلوفر)
427- گهواره گربه - كورت ونه‌گات (افق)
433- حباب شیشه - سیلویا پلات (نشر باغ)
436- پرواز بر فراز آشیانه فاخته - كن كیسی (هاشمی)
439- منطقه مصیبت‌زده شهر - جی.جی. بالارد (جوانه رشد)
441- هزارتوهای بورخس - خورخه لوئیس بورخس (كتاب زمان)
445- فرنی و زوئی - جی.دی. سالینجر (نیلا)
448- سولاریس - استانسیلاو لم (فاریاب)
449- موش و گربه - گونتر گراس (فرزان روز)
462- طبل حلبی - گونتر گراس (نیلوفر)
466- بیلیارد در ساعت نه و نیم - هاینریش بل (سروش)
468- یوزپلنگ- جوزپه تومازی دی لامپه دوزا (ققنوس)
472- همه چیز فرو می‌پاشد - چینوا آچیه (جوانه رشد / سروش / آستان قدس رضوی)
485- پنین - ولادیمیر ناباكوف (شوقستان)
486- دكتر ژیواگو - بوریس پاسترناك (ساحل)
494- ارباب حلقه‌ها - جی. آر. آر. تالكین (نگاه)
495- معمای آقای ریپلی - پاتریشیا های اسمیت (طرح نو)
499- آمریكایی آرام - گراهام گرین (خوارزمی)
500- آخرین وسوسه مسیح - نیكوس كازانتزاكیس (نیلوفر)
503- سلام بر غم - فرانسواز ساگان (هرم)
508- سالار مگس‌ها - ویلیام گلدینگ (رهنما)
511- خداحافظی طولانی - ریموند چندلر (روزنه‌كار)
519- قاضی و جلادش - فردریش دورنمات (ماهی)
521- مرد پیر و دریا - ارنست همینگوی (نگاه)
522- شهود - فلنری اوكانر (نشر نو)
525- مالون می‌میرد - ساموئل بكت (پژوهه)
527- امپراطوری كهشكشانها (سه كتاب) - ایزاك آسیموف (شقایق)
529- ناطوردشت - جی.دی. سالینجر (نیلا)
530- انسان طاقی - آلبر كامو (قطره)
535- مرد سوم - گراهام گرین (برگ / نی)
539- من، روبوت - ایزاك آسیموف (پاسارگاد)
547- 1984 - جورج اورول (نیلوفر)
559- طاعون - آلبر كامو (نیلوفر)
564- قلعه (مزرعه) حیوانات - جورج اورول (جامی)
551- جان كلام - گراهام گرین (نیلوفر)
569- مسیح هرگز به اینجا نرسید - كارلو لوی (هرمس)
570- لبه تیغ - ویلیام سامرست موام (فرزان روز)
579- بیگانه - آلبر كامو (نیلوفر)
589- جلال و قدرت - گراهام گرین (وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی)
592- خوشه‌های خشم - جان استاین‌بك (امیركبیر)
574- شازده كوچولو - آنتوان دو سنت اگزوپری (امیركبیر)
576- بازی مهره شیشه‌ای - هرمان هسه (فردوس)
578- برخیز ای موسی - ویلیام فاكنر (نیلوفر)
587- زنگها برای كه به صدا در می‌آیند - ارنست همینگوی (صفی علیشاه)
599- خواب گران - ریموند چندلر (كتاب ایران)
602- تهوع - ژان پل سارتر (نیلوفر)
603- ربه‌كا - دافنه دو موریه (جامی / جاویدان)
605- صخره برایتون - گراهام گرین (ثالث)
606- ینگه دنیا - جان دس‌پس (هاشمی)
608- موشها و آدمها - جان استاین‌بك (اساطیر)
610- هابیت - جی. آر. آر. تالكین (پنجره)
611- سال‌ها - ویرجینیا وولف (امیركبیر)
615- داشتن و نداشتن - ارنست همینگوی (امیركبیر)
619- بر باد رفته - مارگارت میچل (نگاه)
622- ابشالوم، ابشالوم - ویلیام فاكنر (نیلوفر)
628- آنها به اسبها شلیك می‌كنند - هوراس مكوی (باغ نو / نشر نو)
643- اتوبیوگرافی آلیس بی. تكلاس - گرترود استاین (آگاه)
648- سفر به انتهای شب - لوئی فردینان سلین (جامی)
649- دنیای قشنگ نو - آلدوس هاكسلی (نیلوفر)
654- امواج - ویرجینیا وولف (مهیا)
655- كلید شیشه‌ی - داشیل همت (روزنه‌كار)
663- وداع با اسلحه - ارنست همینگ‌‌وی (نیلوفر)
664- خرمن سرخ - داشیل همت (روزنه‌كار)
667- در غرب خبری نیست - اریك ماریا رمارك (جویا / ناهید)
671- خشم و هیاهو - ویلیام فاكنر (نگاه)
675- ارلاندو - ویرجینیا وولف (امیركبیر)
683- نادیا - آندره برتون (افق)
684- گرگ بیابان - هرمان هسه (اساطیر)
685- در جستجوی زمان از دست رفته - مارسل پروست (مركز)
686- به سوی فانوس دریایی - ویرجینیا وولف (نیلوفر)
688- آمریكا - فرانتس كافكا (هاشمی)
691- قصر - فرانتس كافكا (نیلوفر)
692- شوایك - یاروسلاو هاشك (چشمه)
698- خانم دالو ری - ویرجینیا وولف (رواق زمان نو)
699- گتسبی بزرگ - اف. اسكات فیتز جرالد (نیلوفر)
701- محاكمه - فرانتس كافكا (نیلوفر)
704- بیلی باد ملوان - هرمان ملویل (فردا)
706- كوه جادو - توماس نان (نگاه)
707- ما - یوگنی زامیاتین (نشر دیگر)
714- گاردن پارتی - كاترین منسفیلد (خانه آفتاب)
717- سیذارتا - هرمان هسه (اساطیر)
722- ببیت - سینكلر لوییس (نیلوفر چشمه)
724- روباه - دی.اچ.لارنس (باغ نو)
726- عصر بیگناهی - ادیت وارتون (جار / فاخته)
736- چهره مرد هنرمند در جوانی - جیمز جویس (نیلوفر)
741- پایبندیهای انسانی - ویلیام سامرست موام (چشمه)
746- روزالده - هرمان هسه (دبیر)
750- مرگ در ونیز - توماس مان (نگاه)
757- مارتین ایدن - جك لندن (تندر)
762- پاشنه آهنین - جك لندن (نشر خیزاب)
765- مادر - ماكسیم گوركی (هیرمند)
766- مامور سری - جوزف كنراد (بزرگمهر)
780- دل تاریكی - جوزف كنراد (نیلوفر)
781- درنده باسكرویل - سر آرتور كونان دویل (هرمس)
782- بودنبروك‌ها (زوال یك خاندان) - توماس مان (ماهی)
785- لرد جیم - جوزف كنراد (نیلوفر)
795- كجا می‌روی - هنریك سینكویچ (سمیر)
797- ماشین زمان - هربرت جورج ولز (انتشارت علمی و فرهنگی)
799- جود گمنام - تامس هاردی (گل مریم / شقایق)
808- تس - تامس هاردی (دنیای نو)
809- تصویر دوریان گری - اسكار وایلد (دبیر / كمانگیر)
813- گرسنه - كنوت هامسون (نگاه)
824- ژرمینال - امیل زولا (نیلوفر)
825- ماجراهای هاكلبری فین - مارك تواین (خوارزمی)
826- بل آمی - گی دو موپوسان (مجید)
829- مرگ ایوان ایلیچ - لئون تولستوی (نیلوفر)
831- جزیره گنج - رابرت لوئی استیونسون (هرمس)
837- برادران كارامازوف - فئودور داستایوسكی (ناهید)
839- بازگشت بومی - تامس هاردی (نشر نو)
840- آنا كارنینا - لئون تولستوی (نیلوفر)
842- خاك بكر - ایوان‌سرگی‌یویچ تورگنیف (امیركبیر)
844- دست تكیده - تامس هاردی (تجربه)
846- بدور از مردم شوریده - تامس هاردی (نشر نو)
848- دور دنیا در هشتاد روز - ژول ورن (دنیای كتاب)
853- مدیل مارچ - جورج الیوت (دنیای نو)
857- جنگ و صلح - لئون تولستوی (نیلوفر)
858- تربیت احساسات - گوستاو فلوبر (مركز)
861- ابله - فئودور داستایوسكی (چشمه)
862- ماهسنگ (سنگ ماه) - ویلكی كالینز (سنبله / مجرد)
863- زنان كوچك - لوئییز می آلكوت (قدیانی)
866- سفر به مركز زمین - ژول ورن (دنیای كتاب)
867- جنایت و مكافات - فئودور داستایوسكی (خوارزمی)
868- آلیس در سرزمین عجایب - لوئیس كارول (مركز)
871- یادداشتهای زیرزمینی - فئودور داستایوسكی (علمی و فرهنگی)
873- بینوایان - ویكتور هوگو (جاویدان / امیركبیر / توسن)
874- پدران و پسران - تورگنیف (علمی و فرهنگی)
875- سیلاس ماینر - جورج الیوت (دنیای نو)
876- آرزوهای بزرگ - چارلز دیكنز (علمی و فرهنگی)
879- آسیاب كنار فلوس (آسیاب رودخانه فلاس) - جورج الیوت (نگاه / واژه)
883- داستان دو شهر - چارلز دیكنز (فرزان روز)
884- ابلوموف - ایوان گنچاروف (امیركبیر)
886- مادام بواری - گوستاو فلوبر (مجید)
891- ویلت - شارلوت برونته (پیمان)
893- كلبه عمو توم - هریت بیچر استو (امیركبیر)
896- موبی‌دیك - هرمان ملویل (امیركبیر)
898- دیوید كاپرفیلد - چارلز دیكنز (امیركبیر)
902- بلندیهای بادگیر - امیلی برونته (نگاه)
903- آگنس گری - آن برونته (آفرینگان)
904- جین ایر - شارلوت برونته (جامی)
906- كنت مونت كریستو - الكساندر دوما (هرمس)
908- سه تفنگدار - الكساندر دوما (هرمس / زرین، گوتنبرگ)
912- آرزوهای بر باد رفته - انوره دو بالزاك (امیركبیر)
918- اولیور تویست - چارلز دیكنز (مركز)
920- بابا گوریو - اونوره دو بالزاك (ققنوس)
921- اوژنی گرانده - اونوره دو بالزاك (جاده ابریشم / سپیده)
922- گوژپشت نوتردام - ویكتور هوگو (جاودان خرد)
923- سرخ و سیاه - استاندال (نیلوفر)
930- آیوانهو - سر والتر اسكات (توسن)
933- وسوسه - جین اوستین (اكباتان)
936- اما - جین اوستین (فكر روز)
937- پارك منسفیلد - جین اوستین (كوشش)
938- غرور و تعصب - جین اوستین (نشر نی)
940- عقل و احساس - جین اوستین (نشر نی)
953- زندگانی و عقاید آقای تریسترام شندی - لارنس اشترن (تجربه)
955- اعترافات - ژان ژاك روسو (نیلوفر)
959- رنج‌های ورتر جوان - یوهان ولف‌گانگ فون گوته (موسسه نشر تیر)
966- امیل: رساله‌ای در باب آموزش و پرورش - ژان ژاك روسو (ناهید)
967- برادرزاده رامو - دنیس دیدرو (البرز)
970- كاندید - ولتر (جوانه توس / دستان / بهنود)
975- سرگذشت تام جونز: كودك سر راهی - هنری فیلدینگ (نیلوفر)
983- سفرهای گالیور - جوناتان سویفت (انتشارات علمی و فرهنگی)
987- رابینسون كروزوئه - دانیل دفو (جامی)
992- دن كیشوت - سر وانتس (روایت + نیل)
996- هزار و یكشب - عبداللطیف تسوجی تبریزی (هرمس)
1001- حكایتهای ازوپ - ازوپ (هرمس)





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
چهارشنبه 21 بهمن 1388

1) ناتـوردشـت / جی دی سلینجر
2) كــــوری / ژوزه ساراماگو
3) بادبادك‌باز / خالد حسینی
4) شازده كوچولو / آنتوان دو سنت اگزوپری
5) سـووشـون / سیمین دانشور
6) مرشد و مارگـریتا / بولگاکف
7) عطرسنبل عطر كاج / فیروزه جزایری دوما
8) جــان‌شیفتـه / رومن رولان
9) هـــری‌ پـــاتر / رولینگ
10) خداحافظ گـاری كـوپر / رومن گاری

11) كلیــدر / محمود دولت‌آبادی
12) همسایه‌ها / احمد محمود
13) بابا لنگ دراز / جین وبستر
14) چراغها را من خاموش می‌كنم / زویا پیرزاد
15) خــرمگس / اتل لیلیان وینچ
16) غرور و تعصب / جین آستین
17) سمفونی مرد‌گان / عباس معروفی
18) هزار خورشید درخشان / خالد حسینی
19) ورونیكا تصمیم می‌گیرد كه بمیرد / پائولو کوئلیو
20) دفتر ممنوع / آلبا دسس پدس
21) عقاید یك دلقك / هانریش بل
22) بار هستی / میلان كوندرا
23) عشق سالهای وبا / گابریل گارسیا ماركز
24) صد سال تنهایی / گابریل گارسیا ماركز
25) مترجم دردها / جومپا لاهیری
26) برادران كارامازوف / فئودور داستایفسکی
27) استخوانهای دوست‌داشتنی / آلیس سبالد
28) راز داوینچی / دن براون
29) خاطرات یك گیشا / آرتور گلدن
30) همنام / جومپا لاهیری
31) مرغان شاخسار طرب یا پرنده خارزار / کالین مک کالو
32) ارباب حلقه‌ها / جی آر آر تالكین
33) استخوانهای خوك و دستهای جذامی / مصطفی مستور
34) هیس / محمد رضا کاتب
35) زندگی در پیش رو / رومن گاری
36) یازده دقیقه / پائیلو كوئیلو
37) كیمیاگر / پائیلو كوئیلو
38) تاج خار / مسیح علی‌نژاد
39) چهار اثر از فلورانس اسكاول شین
40) وضعیت آخر
41) ماندن در وضعیت آخر
42) داستانهای صمد بهرنگی
43) بلندیهای بادگیر / امیلی برونته
44) برباد رفته
45) راز فال قهوه / یوستین گوردر
46) دنیای سوفی / یوستین گوردر
47) انجمن شاعران مرده / كلاین بام
48) دیوانه بازی / كریستین بوبن
49) لبه تیغ / سامرست موام
50) دلبركان غمگین من / گارسیا ماكز
51) دایی جان ناپلئون ایرج پزشكزاد
52) خاطره‌های پراكنده / گلی ترقی
53) اسفار كاتبان / ابوتراب خسروی
54) ساربان سرگردان / سیمین دانشور
54) هشت كتاب ( سهراب سپهری )
56) چه كسی باور می‌كند رستم / روح انگیز شریفیان
57) هكلبری فین / مارك تواین
58) انگار گفته بودی لیلی / سپیده شاملو
59) سرخی من از تو / سپیده شاملو
60) مكتوب / پائلو كوئیلو
61) نزدیكی / حنیف قریش
62) مادام بواری / گوستاو فلوبر
63) سیمای زنی در میان جمع
64) مجنون لیلی / ابراهیم نبوی
65) چشمهایش / بزرگ علوی
66) آنا كارنینا / لئو تولستوی
67) نیمه غایب / حسین سناپور
68) زن بودن / تونی گرنت
69) فرنی و زویی / جی دی سلینجر
70) بیگانه / آلبر كامو
71) 1984 / جرج اورول
72) شوخی / میلان كوندرا
73) بازی آخر بانو / بلقیس سلیمانی
74) اعتماد / دورفمن
75) ضرورت تغییر / كریشنا مورتی
76) یک عاشقانه آرام / نادر ابراهیمی
77) جنگل واژگون / جی دی سلینجر
78) تیستوی سبز انگشتی
79) فریدون سه پسر داشت / عباس معروفی
80) جاودانگی / میلان كوندرا
81) مدیر مدرسه / جلال آل‌احمد
82) غرش طوفان / الكساندر دوما
83) من او / رضا امیرخانی
84) جهالت / میلان كوندرا
85) به کودکی که هرگز زاده نشد / اوریانا فالاچی
86) جاناتان مرغ دریایی / ریچارد باخ
87) قصه‌های مجید / هوشنگ كرمانی
88) مسخ / كافكا
89) مسیح بازمصلوب / کازانتزاکیس
90) سه کتاب / زویا پیرزاد
91) منطق ‌الطیر / عطار
92) تذكره الاولیا / عطار
93) غیر منتظره / كریستین بوبن
94) سیذارتا / هرمان هسه
95) رویای تبت / فریبا وفی
96) بازیها / اریك برن
97) عادت می‌كنیم / زویا پیرزاد
98) لطفاً گوسفند نباشید / محمود نامنی
99) گرگ بیابان / هرمان هسه
100) پیامبر / جبران خلیل جبران





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
چهارشنبه 21 بهمن 1388

آلبوم احمد کایا / عاشقانه های اعتراضی خواننده ترک






    سجاد صاحبان زند: احمد کایا از دو جهت برای ما اهمیت دارد. این آهنگساز و خواننده ترک، با انتخاب شعرهایی زیبا که برای بیش از نیمی از آذری های ایران قابل فهم است و موسیقی زیبای ترکی که نزدیکی های فراوانی با موسیقی ایرانی دارد، طرفداران فراوانی در میان مخاطبان ایرانی دارد. از سویی دیگر مرگ احمد کایا در پاریس و دفن کردن او در «پرلاشز» جایی که پیش از این نویسندگانی چون صادق هدایت وغلامحسین ساعدی در آن دفن شده اند، سبب می شود تا ما ایرانی ها نزدیکی فراوانی با این خواننده ترک حس کنیم. این نزدیکی زمانی بیشتر می شود که کایا در مصاحبه یی که در غربت انجام داد از داستان های صادق هدایت تعریف کرد و گفت که چند بار بر مزارش رفته است. به تازگی دو آلبوم از احمد کایا منتشر شده است. این دو آلبوم که «جاودانه ها»ی 1 و 2 نام دارد، دربردارنده ترانه های عاشقانه او است. هر چند در این ترانه های عاشقانه، رنگ و بوی اعتراضی کارهای او مشاهده می شود، اما رنگ و بوی کارها بیشتر به فضای دراماتیک ترانه های کایا برمی گردد تا کارهای جنجالی اش. زیبایی این ترانه ها انکار نشدنی است، چرا که کایا همواره به اجراهایش به مثابه یک کار درونی می نگرد تا یک کار فنی. از جمله جذابیت های این دو آلبوم «جاودانه ها» برای مخاطبان ایرانی آن است که تعدادی از ترانه ها به زبان ترکی آذری هستند و با ساختارهای موسیقی آذری ساخته شده اند. احمد کایا در سال 1957 در شهر مالاتیای ترکیه به دنیا آمد و در سال 1999 در حالی که فقط 42 سال داشت در فرانسه درگذشت. مرگ کایا هنوز در هاله یی از ابهام است.
    



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
دوشنبه 19 بهمن 1388

BİZ ÜÇ KİŞİYDİK
Biz üç kişiydik; Bedirhan, Nazlıcan ve ben
Üç ağız, üç yürek, üç yeminli fişek...
Adımız bela diye yazılmıştı dağlara taşlara
Boynumuzda ağır vebal, koynumuzda çapraz tüfek.

El tetikte kulak kirişte ve sırtımız toprağa emanet
Baldıran acısıyla ovarak üşüyen ellerimizi
Yıldız yorgan altında birbirimize sarılırdık
Deniz çok uzaktaydı ve dokunuyordu yalnızlık.

Gece uçurum boylarında, uzak çakal sesleri
Yüzümüze, ekmeğimize, türkümüze çarpar geçerdi
Göğsüne kekik sürerdi Nazlıcan, tüterdi buram buram
Gizlice ona bakardık, yüreğimiz göçerdi.

Belki bir çoban kavalında yitirdik Nazlıcan' ı,
Ateşböcekleriyle bir oldu kırpışarak tükendi.
Bir narin kelebek ölüsü bırakıp tam ortamıza,
Kurşun gibi, mayın gibi tutuşarak tükendi...

Oy Nazlıcan vahşi bayırların maralı
Nazlıcan saçları fırtınayla taralı
Sen de böyle gider miydin yıldızlar ülkesine
Oy Nazlıcan... oy canevinden yaralı.

Nazlıcan serin yayla çiçeği
Nazlıcan deli dolu heyecan
Göğsümde bir sevda kelebeği
Nazlıcan ah Nazlıcan...

Artık yenilmiş ordular kadar eziktik, sahipsizdik
Geçip gittik, parka ve yürek paramparça
Gerisi ölüm duygusu, gerisi sağır sessizlik,
Geçip gittik, Nazlıcan boşluğu aramızda.

Bedirhan'ı bir gedikte sırtından vurdular
Yarıp çıkmışken nice büyük ablukaları
Omuzdan kayan bir tüfek gibi usulca
Titredi ve iki yana düştü kolları.

Ölüm bir ısırgan otu gibi sarmıştı her yanını
Devrilmiş bir ağaçtı ay ışığında gövdesi
Uzanıp bir damla yaş ile dokundum kirpiklerine
Göğsümü çatlatırken nabzımın tükenmiş sesi.

Sanki bir şakaydı bu, birazdan uyanacaktı,
Birazdan ateşi karıştırıp bir cigara saracaktı
Oysa ölüm sadık kalmıştı randevusuna ah
O da Nazlıcan gibi bir daha olmayacaktı.

Ey Bedirhan; katran gecelerin heyulası,
Ey Bedirhan; kancık pusuların belası
Sen de böyle bitecek adam mıydın, konuşsana...
Ey Bedirhan ey mezarı kartal yuvası.

Bedirhan mor dağların kaçağı
Bedirhan mavi gözleri şahan
Zulamda suskun gece bıçağı
Bedirhan ah Bedirhan.

Biz üç kişiydik
Üç intihar çiçeği
Bedirhan, Nazlıcan ve ben
Suphi...


Söz: Yusuf Hayaloğlu
Müzik: Ahmet Kaya


ما سه تن بودیم
بدیر خان، نازلی جان و من
سه دهان، سه دل، سه فشنگ سوگند خورده
و نام‌مان چونان بلایی بر کوه‌ها و سنگ‌ها نوشته،
گناهی سنگین بر گردن‌مان
تفنگی قیقاجی در آغوش‌مان
دست بر ماشه و گوش خوابانیده بر صداهای دور و نزدیک
و پشت، بر خاک امانت سپرده
دست‌های سردمان را
با گلپرهای تلخ گرم می‌کردیم
در زیر لحاف ستارگان در
آغوش هم فرو می‌رفتیم
دریا در دور دست‌ها بود
و تنهایی نگران‌مان می‌ساخت
شب در بلندای پرتگاه‌ها
زوزه شغال‌های فراسو
بر صورت‌مان
نان‌مان
و ترانه‌مان می‌کوفت ومی‌گذشت
نازلی جان آویشن را چون سیگاری می‌پیچید
دودش را فرو می‌بلعید
و ما پنهانی نگاه می‌کردیم و دلریسه می‌رفتیم
شاید نازلی جان را
درنوای نی چوپانی
جا گذاشتیم
شبیه کرم شبتابی که آرام آرام خاموش می‌شود
او پروانه کوچکی شد
و نعشش در میان‌مان افتاد
شبیه گلوله ای ، شبیه مینی شعله کشید وتمام شد

آی نازلی جان!
آهوی بیابان‌های وحشی !
نازلی جان که گیسوانت را توفان‌ها شانه می‌زدند
تو هم باید اینگونه به سرزمین ستارگان می‌رفتی
آی نازلی جان!
ای زخم خورده از جان خویش!
نازلی جان هیجان سراسیمه!
پروانه یک عشق در سینه من !
شکوفه ییلاق‌های خنک !
نازلی جان!
آه نازلی جان!
دیگر شبیه اردوهای شکست خورده
پایمال شدیم
بی پناه گشتیم
و با دلی شکسته به مخفی گاه‌مان برگشتیم
باقی همه حس مرگ بود، باقی همه سکوتی گنگ
رفتیم با جای خالی نازلی جان در میان‌مان

بدیر خان را
در حالی‌ که چندین محاصره بزرگ را شکسته بود
در گذرگاهی از پشت زدند
او چونان تفنگی آویزان از شانه
لرزید و دستهایش به دو طرف اوفتاد
مرگ مانند گیاهان گزنه اطرافش را گرفته بود
و سایه‌اش در زیر نور ماه
شبیه درختی واژگون اوفتاده بود
کنارش دراز کشیدم، با قطره‌ای اشک پلک‌هایش را لمس کردم
در حالیکه طنین ضربان تمام شده قلبم
سینه‌ام را می‌ترکاند
دارد انگار شوخی می‌کند
او کمی بعد بیدار خواهد شد
کمی بعد آتش را به هم خواهد زد
و سیگاری خواهد پیچید
اما مرگ صادقانه در ملاقاتش پایداربود
او هم دیگر چون نازلی جان اینجا نخواهد بود

آی بدیر خان!
غول شبهای تاریک!
آی بدیر خان!
بلای
پرتگاههای وحشی!
چنینت خواهم خواند
وقتی از تو سخن می‌گویم
آی بدیر خان!
آشیانه شاهین مزار توست
بدیر خان
گریز پای کوه‌های کبود!
بدیر خان!
که چشم‌های آبی‌ات
چونان چاقویی در ظلمت شب می‌درخشید
بدیر خان!
آه بدیر خان
ما سه تن بودیم
سه شکوفه انتحار
بدیر خان، نازلی جان و من ـ صوفی ـ





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
یکشنبه 18 بهمن 1388

احمد کایا (به ترکی: Ahmet Kaya) (۱۹۵۷-۲۰۰۰)، خواننده کردتبار اهل ترکیه بود. او بنیانگذار سبک اعتراض‌خوانی در موسیقی کشور ترکیه، و از افراد دموکرات است.

معروفترین آلبوم او (منتشر شده به سال ۹۴) «ترانه‌هایم برای کوه‌ها» نام دارد که بیش از ۱٫۵ میلیون کاست فروش کرد و جزو پرفروشترین آلبوم‌های تاریخ موسیقی ترکیه‌است. معروفترین اثر او «با گریه هایمان» از همین آلبوم است که محبوبیت زیادی یافت. وی به هر دو زبان ترکی و کردی آواز می‌خواند.

او در سال ۲۰۰۰ در پاریس به دلیل سکته قلبی درگذشت (عده‌ای بر این باورند که توسط حکومت ترکیه مسموم شده‌است) و در گورستان پرلاشز مدفون است.

آلبوم شناسی

Ahmet Kaya - Aglama Bebegim-۱۹۸۵

Ahmet Kaya - Acilara Tutunmak-۱۹۸۵

Ahmet Kaya - Safak Turkusu-۱۹۸۶

Ahmet Kaya - An Gelir-۱۹۸۶

Ahmet Kaya - Yorgun Demokrat-۱۹۸۷

Ahmet Kaya – Baskaldiriyorum-۱۹۸۸

Ahmet Kaya - Resitaller ۱-۱۹۸۹

Ahmet Kaya - Iyimser Bir Gul-۱۹۸۹

Ahmet Kaya - Resitaller ۲-۱۹۹۰

Ahmet Kaya - Sevgi Duvari-۱۹۹۰

Ahmet Kaya - Basim Belada-۱۹۹۱

Ahmet Kaya - Dokunma Yanarsin-۱۹۹۲

Ahmet Kaya - Resitaller ۳-۱۹۹۲

Ahmet Kaya – Tedirgin-۱۹۹۳

Ahmet Kaya - Sarkilarim Daglara-۱۹۹۴

Ahmet Kaya - Beni Bul-۱۹۹۵

Ahmet Kaya - Yildizlar ve Yakamozlar-۱۹۹۶

Ahmet Kaya - Dosta Dusmana Karsi-۱۹۹۸

Ahmet Kaya - Hoscakalin Gozum-۲۰۰۱

Ahmet Kaya - Birazda Sen Agla-۲۰۰۳

Ahmet Kaya - Kalsin Benim Davam-۲۰۰۵

Ahmet Kaya - Dinle Sevgili Ülkem

Ahmet Kaya - Gözlerim Bin Yasynda

Ahmet Kaya – siirler

Ahmet Kaya - Ya Ryza Simdi

Ahmet Kaya & Ferhat Tunç & Emre Saltyk - Yağmur Türküleri

Ahmet Kaya & Selda Bağcan - Kocero ahmetkaya - ropörtaj ahmet kaya & ibrahim tatlises






نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
یکشنبه 11 بهمن 1388


( کل صفحات : 14 )    ...   3   4   5   6   7   8   9   ...   


آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی